أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
355
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اسامة بن زيد گفت : لا بارك اللّه فيك و لا فى جعبتك آذيتهم قبل ان اعطيتهم ، پيش از آنكه بدادى ايذا كردى خداى تعالى حرام كرد منّت نهادن بر عطا ، گفت : كس را نرسد كه منّت نهد بر كسى در عطا ، اين مرا رسد كه بر بندگان خود منّت نهم براى آنكه منّت خلقان تكدير بود و منّت خداى تنبيه و تذكير باشد . [ لَهُمْ أَجْرُهُمْ ] ايشانراست مزد ايشان بر عمل . [ عِنْدَ رَبِّهِمْ ] از آن گفت تا ايمن باشد از آنكه خلاف خواهد بودن يا تلف خواهد بودن كه آن وديعه بنزديك امينى است و بر ايشان خوف و ترس نبود ايمن باشند چنان كه سائل را ايمن داشتند ، اندوهگن نشوند چنان كه سائل را اندوهگن نگردانيدند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 263 ] قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ ( 263 ) گفتارى نيكو و جوابى بوجه سائل را ، و گفتهاند كه : وعدهء نيكو . كلبى گفت : دعاى نيكو چنان كه گويند : وسّع اللّه عليك ، و گفتهاند : مراد آنست كه چون سائل سؤال كند و تو او را رد كنى و چيزى ندهى تواند بود كه از سر ضجارت و دلتنگى سخنى گويد كه ترا از آن كراهت باشد از سر آن درگذر و عفو كن او را كه اين بهتر است از صدقهء كه رنجى و منّتى با آن باشد سائل را و خداى بىنياز است از صدقهء بندگان اگر خواهد همه را توانگر تواند كرد ليكن امتحان بكرد تا توانگران شاكر باشند و درويشان صابر ، و حليم و بردبار است . در خبرست كه امير المؤمنين و خضر عليهما السّلام بهم رسيدند امير المؤمنين خضر را گفت : سخنى حكمت گوى تا از تو ياد گيرم ، گفت : ما أحسن عطف الاغنياء على الفقراء رغبة فى ثواب اللّه ، چه نيكوست شفقت توانگران بر درويشان رغبت ثواب خداى را ، امير المؤمنين گفت : دانى كه از آن نيكوتر چيست ؟ - گفت : بگو ، گفت : و أحسن من ذلك تيه الفقراء على الاغنياء ثقة باللّه ، و نيكوتر از آن تكبّر درويشان است بر توانگران اعتماد را بر خداى تعالى . خضر گفت : اين كلمه سزاى آنست كه بقلم زرّين بنويسند .